قدرت
نویسنده: no one - سهشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٦
چگونه می توانی در اندیشه قدرت اینچنین بی رحم و پابرجا بمانی؟! همه شکوه تو تا وقتی است که می توانی اندیشه های بزرگ را زیر پاهای خودکامگیت له کنی و زشتی را بی هیچ ترس و واهمه ای به عناوین مختلف بیارایی و گسترش دهی... من منتظر خدا نمی مانم برای اینکه حق تو را کف دستت بگذارد. نوید آمدنم را به تو می دهم. منتظرم باش!
بر باد رفته
نویسنده: no one - جمعه ۱٩ امرداد ۱۳۸٦
تا وقتی بفهمی هیچ چیز آنقدرها هم که تو فکر می کنی جدی نیست، خیلی از عمرت را از دست داده ای! گرچه شاید هم هیچ وقت نفهمی.
ويرانی!
نویسنده: no one - چهارشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٦
اینجا همه چیز تصنعی و بی خاصیت شده است. نمی دانم چرا آدم ها به جملات مبهم و نامفهومی تبدیل شده اند که واژه هایش را خود نساخته اند. این جبر زمان است که تخیل ما را وادار به تخریب حال و روز خویش می کند.
حقيقت
نویسنده: no one - شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٦
وقتی که درباره حقیقتی می خواهم سخن بگویم صدایم آشکارا می لرزد. من به دروغگویی بیشتر خو کرده ام!
بازگشت به خاتمی
نویسنده: no one - چهارشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٦
استقبال مردم از آقای خاتمی در یزد و شیراز انگار حرف هایی برای ما داشت که باید به آنها بیشتر توجه کنیم. من اینجا درباره خاتمی نه به عنوان رهبر سیاسی یک دوره هشت ساله در ایران بلکه به عنوان نماینده یک تفکر و جریان فکری می خواهم حرف بزنم. و اینکه چرا در این دوره تاریخی مردم ما نیاز دارند که به این نگاه و بینش خاص بازگردند و روندی را که خاتمی به عنوان کسی که از چنین جریانی وارد سیاست شده و به واسطه قدرتی که در طی چند سال در اختیار داشت پیش گرفته است از سر گیرند.
گرچه در جاهای مختلف شخصیت برجسته فرهنگی آقای خاتمی از دیدگاه فردی عامل اصلی محبوبیت ایشان بین مردم قلمداد شده است ولی از نظر من مردم ایران بارها نشان داده اند که بیشتر از شخصیت افراد به کارایی آنها توجه می کنند و در زمانی که تبلیغات گسترده رسانه ای علیه دولت خاتمی و کارایی آن به اوج خود می رسد کسی برای شخصیت وارسته ایشان تره هم خرد نمی کند! و آنجا انگار خبری از آن شخصیت نیست. و این بار درست در زمانی که همه دستگاه هایی که قدرت تبلیغات دارند (اعم از صدا و سیما، مطبوعات، تریبون های نمازجمعه، دانشگاه ها، تشکل های دانشجویی قدرتمند وابسته به نظام و ...) موافق دولت فعلی هستند و از آن حمایت می کنند اما مردم دوباره ضرورت بازگشت به تفکری را که خاتمی نماینده آن است برای رهایی از بحران های گره خورده ای که همه جامعه ما با آن دست و پنجه نرم می کنند، احساس کرده اند. شاید می شود احساس خطر را در چشمان مردم دید. و این خطر، حمله آمریکا یا تحریم و از این قبیل نیست. بلکه خطر بازگشت به قرون وسطی و از دست دادن دنیا و آخرت است! وقتی که طرز تفکر حاکم بر یک جامعه چیزی برای ارائه دادن ندارد و با بلندپروازی های تبلیغاتی می خواهد به حیات خویش ادامه دهد احساس خطر امری طبیعی و عادی است.
اما آیا بازگشت به خاتمی به این معناست که خاتمی باز هم باید پا در عرصه سیاست گذاشته و مردم منتظر سنت شکنی های او باشند یا اینکه باید بینش خاتمی را در در بین همه مردم رواج داد و از مردم انتظار داشت که به حقوق خود و به آزادی های خود برای انتخاب شایسته ترین ها واقف باشند و این بار در دام تبلیغات گرفتار نشوند؟!
پ.ن: سفرهای خاتمی بعد از ریاست جمهوریش برای آقای رئیس جمهور که بزرگترین افتخارش را سفرهای استانی می داند حاوی این نکته است که رئیس جمهور در زمان مسئولیتش وظیفه های مهمتری هم دارد... وقت برای ایرانگردی بسیار است!