یادداشت ها (روزانه)
Love Accident نویسنده: no one - جمعه ٢٧ مهر ۱۳۸٦

 

از پنجره بیرون را نگاه می کنم.

یک نفر درست وسط چهارراه ایستاده است.

با عجله دوربینم را می آورم و عکس می گیرم.

وقتی که چاپ می شود می بینم وسط چهارراه چند قطره خون بیشتر نیست!

 

  نظرات ()
تقاص نویسنده: no one - جمعه ٢٠ مهر ۱۳۸٦

 

آرام گرفته است... کنار کوچه روی دو زانو نشسته است و برای کودک مرده اش لالایی می خواند. شب است و سکوت و هوا سرد است!

و آن سرباز خودش را اعدام می کند... با یک گلوله... پشت همان کوچه!

 

  نظرات ()
Timer نویسنده: no one - چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٦

 

تا وقتی که همه چیز خوب است...

عزیزم، تو بهترین آدم روی زمینی!

 

  نظرات ()
حضور تلخ يک رئيس جمهور در دانشگاه! نویسنده: no one - دوشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٦

  

   به مناسبت حضور آقای احمدی نژاد در دانشگاه تهران، امروز پلیس ضد شورش سرتاسر دانشگاه تهران را احاطه کرد و با باتوم و گاز اشک آور به جان دانشجویان معترض افتاد!

   چقدر در چنین فضایی سخن گفتن از عدالت، آزادی، حقوق بشر، اسلام و خدا مضحک به نظر می رسد...

 

  نظرات ()
در انزوای روحم نویسنده: no one - جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸٦

 

با همه وجود، حزن نفس هایت را احساس می کنم...

اما نمی دانم چرا اینقدر دیر به دیر نفس می کشی!

 

  نظرات ()
پروچیستا ! نویسنده: no one - چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٦

 

اینم کد این لوگو:  

یک پروانه با بالهای قرمز... منتظر شماست که به خونه هاتون دعوتش کنید!

  نظرات ()
ارتفاع پست! نویسنده: no one - شنبه ٧ مهر ۱۳۸٦

 

از آن ارتفاعی که تو در آن ایستادی آدم ها خیلی کوچک و حقیر شده اند!

من از این می ترسم که سرگیجه بگیری...

 

  نظرات ()
اطلاعيه نویسنده: no one - جمعه ٦ مهر ۱۳۸٦

 

وقتی که دل بسوزد، چه باک که جسم هم بسوزد!

بدینوسیله حمایت خود را از استاد ابوالفضل درخشنده در تحریم فیلم اخراجیها اعلام میدارم!

متن کامل اعتراض آقای درخشنده را اینجا بخوانید

 

  نظرات ()
درد نویسنده: no one - پنجشنبه ٥ مهر ۱۳۸٦

 

   تو یک کودک معصوم و آرام بودی... و حالا خیلی بزرگ شده ای... از همه آدم ها بزرگتر... هر وقت یاد این می افتم که ممکن است روی تختت رو به دیوار دراز کشیده باشی، و با آن موزیک تلخ به خاطر دردهایت اشک بریزی و بالشت خیس شود... ستون های بودنم می لرزد!

 

  نظرات ()
هوای تازه! نویسنده: no one - سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸٦

 

از وقتی به جای تو با قورباغه ها همدم شده ام روحیه ام بهتر است. آنها تقریباْ هیچ انتظاری از من ندارند و خیلی هم حرکاتشان نشاط آور است!

 

  نظرات ()
اميدی هست؟ نویسنده: no one - دوشنبه ٢ مهر ۱۳۸٦

 

آن شعاع تک افتاده نور آفتاب که از لابلای شاخ و برگ های انبوه درختان، خودش را با هزار امید به تو می رساند، قلب یخ زده ات را نشانه رفته است...!

 

  نظرات ()
مطالب اخیر آنجا که ابدیت به لحظه های وامانده از نیستی گره می خورد مورچه ای به نامه ظریف خانوم! این چیزا رو نمیشه دُرُس توضیح داد تصویرسازی برای روح آسمان من Wall-E سوم شخص مفرد با بچه اضافی چشم انداز مدیریت شهری زندگی، جنبنده ای ترسان و مضطرب است! برای غریبه ها