از پنجره بیرون را نگاه می کنم.
یک نفر درست وسط چهارراه ایستاده است.
با عجله دوربینم را می آورم و عکس می گیرم.
وقتی که چاپ می شود می بینم وسط چهارراه چند قطره خون بیشتر نیست!
از پنجره بیرون را نگاه می کنم.
یک نفر درست وسط چهارراه ایستاده است.
با عجله دوربینم را می آورم و عکس می گیرم.
وقتی که چاپ می شود می بینم وسط چهارراه چند قطره خون بیشتر نیست!
آرام گرفته است... کنار کوچه روی دو زانو نشسته است و برای کودک مرده اش لالایی می خواند. شب است و سکوت و هوا سرد است!
و آن سرباز خودش را اعدام می کند... با یک گلوله... پشت همان کوچه!
تا وقتی که همه چیز خوب است...
عزیزم، تو بهترین آدم روی زمینی!
به مناسبت حضور آقای احمدی نژاد در دانشگاه تهران، امروز پلیس ضد شورش سرتاسر دانشگاه تهران را احاطه کرد و با باتوم و گاز اشک آور به جان دانشجویان معترض افتاد!
چقدر در چنین فضایی سخن گفتن از عدالت، آزادی، حقوق بشر، اسلام و خدا مضحک به نظر می رسد...
با همه وجود، حزن نفس هایت را احساس می کنم...
اما نمی دانم چرا اینقدر دیر به دیر نفس می کشی!
اینم کد این لوگو:
یک پروانه با بالهای قرمز... منتظر شماست که به خونه هاتون دعوتش کنید!
از آن ارتفاعی که تو در آن ایستادی آدم ها خیلی کوچک و حقیر شده اند!
من از این می ترسم که سرگیجه بگیری...
وقتی که دل بسوزد، چه باک که جسم هم بسوزد!
بدینوسیله حمایت خود را از استاد ابوالفضل درخشنده در تحریم فیلم اخراجیها اعلام میدارم!
متن کامل اعتراض آقای درخشنده را اینجا بخوانید
تو یک کودک معصوم و آرام بودی... و حالا خیلی بزرگ شده ای... از همه آدم ها بزرگتر... هر وقت یاد این می افتم که ممکن است روی تختت رو به دیوار دراز کشیده باشی، و با آن موزیک تلخ به خاطر دردهایت اشک بریزی و بالشت خیس شود... ستون های بودنم می لرزد!
از وقتی به جای تو با قورباغه ها همدم شده ام روحیه ام بهتر است. آنها تقریباْ هیچ انتظاری از من ندارند و خیلی هم حرکاتشان نشاط آور است!
آن شعاع تک افتاده نور آفتاب که از لابلای شاخ و برگ های انبوه درختان، خودش را با هزار امید به تو می رساند، قلب یخ زده ات را نشانه رفته است...!