یادداشت ها (روزانه)
سفره عقد نویسنده: no one - دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٧

 

عاقد: عروس خانم برای بار سوم می پرسم، بنده وکیلم؟!

عروس خنگ: خب... مامان این آقاهه چرا شغلش رو از من می پرسه؟!

مادر عروس خنگ: خدا مرگم بده! خاک به سرم!!

خواهر عروس خنگ: گلاب به روتون، عروس رفته دستشویی!

پدر داماد خنگ: ایناها! اینجا نشسته که... نکنه همینجا میخواد... (صدای بوق!!)

مادر عروس خنگ: خاک به سرم، رفته گلاب بیاره حاج آقا!

عاقد: ... بنده وکیلم؟

داماد خنگ: حاج آقا، با اجازه بزرگترا شما آخوندی!

عروس خنگ (در حالی که غش غش می خندد): حاج آقا بقاله!

مادر عروس خنگ غش می کند!

 

 

لینک 360: http://blog.360.yahoo.com/blog-Qn36ED0oerVgvNu0mtDF5A--?cq=1&p=282

 

  نظرات ()
مطالب اخیر عبور از دوره ای سخت آخرین روز 90 آنجا که ابدیت به لحظه های وامانده از نیستی گره می خورد مورچه ای به نامه ظریف خانوم! این چیزا رو نمیشه دُرُس توضیح داد تصویرسازی برای روح آسمان من Wall-E سوم شخص مفرد با بچه اضافی چشم انداز مدیریت شهری