روسریت را بردار!
پیش نوشت(!): لطفاً این جمله ها را مستقل از هم و هر کدام را در ادامه ی عنوان، بخوانید.
- مردها رفته اند - می خواهم موهایت را ببینم - باید سرت را معاینه کنم - اینجا که همه محرمند - ببینم موهایت را چه رنگی کرده ای - آدم از دوست و فامیل که روسری نمی گذارد - او هنوز بچه است - دلمون باز شه!! - ولی دیگر اسم من را نمی آوری - دلم برای موهایت تنگ شده - مقنعه مرا بپوش، با روسری راهت نمی دهند - همه لباس هایت توی اتاق می چرخند - دوره این چیزها دیگر گذشته - فتوا هم داده اند که بالای شصت دیگر واجب نیست - روی بند است، باید خشک شده باشد - حالا دو دقیقه بنشین، زود می رویم - راحت باش، شوهر من مذهبی نیست - دامادمان است دیگر - مگر من نگفتم از این کارها خوشم نمی آید؟ - اگر دوست داری - همین یک شب است - فلانی از خودمان است! - ولی از عذاب جهنم یادت نرود - وگرنه یکی می زنم توی دهنت که بفهمی! - نا سلامتی آمده ای پارتی - ولی دیگر دختر من نیستی - تا کی باید موهای قشنگت را از من بپوشانی - نکند کچل شده باشی - نباید ببینم چه شکلی هستی که بگیرمت؟! - الان یک ماه است که ما به هم محرمیم - فکر کن من برادرت هستم! - تو که هنوز به سن تکلیف نرسیده ای - می گویم عکس و فیلم نگیرند - ...

