یادداشت ها (روزانه)
سرگذشت یک قوم! نویسنده: no one - پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٧

کج خلق و بی حوصله شده ام. خودم را کنار کشیده ام از میان همه شلوغی ها و دارم آرام آرام نگاه می کنم.

می گویند در گذشته های خیلی دور قومی می زیسته اند که رفتارهای عجیب و متنقاضی داشته اند. هیچ کس توصیفی از آنها نمی توانسته ارائه بدهد. آنها جمع اضداد بوده اند و هرگز قابل پیش بینی نبوده اند. و جالب این بوده که این ویژگی را افتخار خود می دانسته اند. آنها نسبت به همه مردم دنیا احساس بیگانگی داشتند. نسبت به همه بدبین بودند و گمان می کردند که چشم طمع همه به آنها است!

آخرین مورخان را هم تطمیع کردند و نگذاشتند ذره ای از حقیقت باقی بماند. البته آدم های شریفی هم بودند که تطمیع نمی شدند، و آنها با تهدید کارشان را پیش بردند و آنها را خفه کردند یا راضی به سکوت و یا از دانش و مهارت آنها استفاده ابزاری کردند برای وارونه کردن تاریخ به سود آنها!

اما این آخر ماجرا نبود. شنیده شده است که آنها به خاطر دمدمی مزاج بودن، و هر روز تغییر عقیده دادن، دچار عذابی خاص و متفاوت شدند. که البته بسیار شبیه عملشان بود. آن هم ناموزونی و هرج و مرجی که هیچ راهی برای رهایی از آن پیدا نمی کردند. زندگی آنها یک مدتی خوب بود و یک مدتی بد. یک مدتی پیشرفت می کردند و یک مدتی پسرفت. هیچ ثباتی برقرار نمی شد و باز در اخبار پراکنده آمده است که موجی از نا امیدی دیارشان را در بر گرفته بود.

البته صحت و سقم این داستان تاریخی را نمی دانم که تا چه حدی است. اما باعث شده که من بی حوصله بشوم و سعی کنم در گوشه ای آرام بنشینم و فقط نگاه کنم.

  نظرات ()
مطالب اخیر عبور از دوره ای سخت آخرین روز 90 آنجا که ابدیت به لحظه های وامانده از نیستی گره می خورد مورچه ای به نامه ظریف خانوم! این چیزا رو نمیشه دُرُس توضیح داد تصویرسازی برای روح آسمان من Wall-E سوم شخص مفرد با بچه اضافی چشم انداز مدیریت شهری