کج خلق و بی حوصله شده ام. خودم را کنار کشیده ام از میان همه شلوغی ها و دارم آرام آرام نگاه می کنم.
می گویند در گذشته های خیلی دور قومی می زیسته اند که رفتارهای عجیب و متنقاضی داشته اند. هیچ کس توصیفی از آنها نمی توانسته ارائه بدهد. آنها جمع اضداد بوده اند و هرگز قابل پیش بینی نبوده اند. و جالب این بوده که این ویژگی را افتخار خود می دانسته اند. آنها نسبت به همه مردم دنیا احساس بیگانگی داشتند. نسبت به همه بدبین بودند و گمان می کردند که چشم طمع همه به آنها است!
آخرین مورخان را هم تطمیع کردند و نگذاشتند ذره ای از حقیقت باقی بماند. البته آدم های شریفی هم بودند که تطمیع نمی شدند، و آنها با تهدید کارشان را پیش بردند و آنها را خفه کردند یا راضی به سکوت و یا از دانش و مهارت آنها استفاده ابزاری کردند برای وارونه کردن تاریخ به سود آنها!
اما این آخر ماجرا نبود. شنیده شده است که آنها به خاطر دمدمی مزاج بودن، و هر روز تغییر عقیده دادن، دچار عذابی خاص و متفاوت شدند. که البته بسیار شبیه عملشان بود. آن هم ناموزونی و هرج و مرجی که هیچ راهی برای رهایی از آن پیدا نمی کردند. زندگی آنها یک مدتی خوب بود و یک مدتی بد. یک مدتی پیشرفت می کردند و یک مدتی پسرفت. هیچ ثباتی برقرار نمی شد و باز در اخبار پراکنده آمده است که موجی از نا امیدی دیارشان را در بر گرفته بود.
البته صحت و سقم این داستان تاریخی را نمی دانم که تا چه حدی است. اما باعث شده که من بی حوصله بشوم و سعی کنم در گوشه ای آرام بنشینم و فقط نگاه کنم.

