
آقای چیز (همان پنیر) بسیار آدم شریف و خوش اخلاقی است. در واقع او کاری به کار هیچ کس ندارد و سعی می کند در زندگی راه خودش را بیاید و برود. البته همانطور که از اسمش بر می آید کمی خنگ است. خنگ نه به آن معنایی که شما فکر می کنید. شاید "کمی ساده لوح" واژه مناسب تری باشد.
درباره آقای چیز خیلی حرف ها باید به شما بگویم. ولی مهمترین مسئله زندگی او بچه هایش هستند: هابیل و قابیل و البته از اولین و آخرین عشق آقای چیز نباید گذشت. بله، بله: خانم چیز!
خانم چیز زن با سلیقه ایست. او می داند که شوهرش به چه کارهایی علاقه دارد و جمعه ها برایش کباب درست می کند. البته او مراقب بچه ها هم هست. هابیل و قابیل امسال بعد از تابستان به کلاس اول می روند. اوه، یادم رفت بگویم که آنها دوقلو هستند و این هابیل است که شانس کمی زودتر به دنیا آمدن را داشته و قابیل عنوان فرزند کوچک خانه را به دوش می کشد. هابیل دوست دارد همه چیز را امتحان کند و قابیل بیشتر از تجربه های هابیل استفاده می کند! این یک جور تقسیم وظایف است که از ابتدا در آنها به صورت خودجوش به وجود آمده است. مثلاً اولین بار این هابیل بود که وقتی آقای چیز خواب بود سبیل هایش را قیچی کرد. و قابیل دفعه بعد با تجربه ای که کسب کرده بود، موهای خانم چیز را قیچی کرد. اینطوری است که در خانواده آقای چیز همه چیز به خوبی پیش می رود.
خانم چیز آدم باهوشی بود. البته تا قبل از آشنایی با آقای چیز، و بعد از ازدواج، سادگی آقای چیز روی او اثرات عمیقی گذاشت و او هم به سادگی لوح، مبتلا شد! به طوری که لوحش بسیار ساده شد. و از آن به بعد خانم چیز آدم خنگی به نظر می رسد ولی شاداب تر است. چون کسی تا به حال این موضوع را به رویش نیاورده. به خاطر اینکه او خانم با نمک و جذابی است که همه را می خنداند. دوستان خانوادگی "چیز"ها معتقدند که نباید زیاد سخت گرفت. آنها به ترکیب این زوج خوشبخت و بچه های شبیه قورباغه شان علاقه مندند.
پ.ن: ماجراهای آقای چیز از این به بعد اینجا ادامه خواهد داشت...!
١

