یادداشت ها (روزانه)
سکوت تلخ نویسنده: no one - دوشنبه ٧ آذر ۱۳۸٤

من سکوت کرده ام، در برابر همه ی نامهربانیها، در برابر همه ی نا خوبیها... آنچه امروز دوباره احساس می کنم غمیست هزار ساله که در تن و روح من جریان دارد. غمی که از تاریخ به ارث برده ام. آنجا که روح آدمیان را، روح اجداد دیرینه ی مرا آزرده اند. آنجا که تن نسل های دور مرا شکنجه کرده اند به جرم فهمیدن، یا به جرم نپذیرفتن جبری که به آنان تحمیل شده بود... آری، این منم که سکوت کرده ام و عقلم را جایگزین فهمم کرده ام. عقل تسلیم و بیچاره ام را. عقلی که جسمم را محافظت می کند و شعورم را می فروشد. آه که چه سکوت ننگینی است! آه که چه عقل پستی است! ای کاش می مردم و نمی دیدم که زیر بار خفت دارم له می شوم. آری این جبریست که من به آن آلوده شده ام. واقعیاتی که باید به آنها تن داد. که تن دادن به چنین واقعیت هایی چیزی نیست جز فروختن آزادی به جلادان آزادی!

دلم قربانی این سکوت مصلحتی شده است. دلم می گرید و فریاد می زند و زبانم همچون بیمار ترسویی میخکوب شده است و جرئت حرکت ندارد. قلمم مرا هر لحظه سرزنش می کند. و شرم دارد از اینکه در دستان من چنین پوچ و حقیر شده است. در دستان بی ثبات من که جز به مصلحت نمی نویسند! می ترسم. من از این سکوت ننگین خویش می ترسم.

 من سکوت کرده ام، سکوت...

 

  نظرات ()
مطالب اخیر عبور از دوره ای سخت آخرین روز 90 آنجا که ابدیت به لحظه های وامانده از نیستی گره می خورد مورچه ای به نامه ظریف خانوم! این چیزا رو نمیشه دُرُس توضیح داد تصویرسازی برای روح آسمان من Wall-E سوم شخص مفرد با بچه اضافی چشم انداز مدیریت شهری