یادداشت ها (روزانه)
آسودگی نویسنده: no one - جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

تقریباً مثل همیشه، گوشه ای از اندیشه های نامرئیم را گذاشته ام برای آسودگی. درست در لحظه ای که اتاق به حرمت ابرهایی که باران زایند، و دارند درد می کشند و باران می زایند، تاریک و آرام به تماشای من نشسته است، خیال نوشتن مرا از آخرین لحظات توی تختخواب بیرون می کشد. مرا با احترام می نشاند پشت این دکمه ها و باز احساس می کنم توی این همه اضطراب زندگی، شاید بهترین جای آرام گرفتن همین چند کلمه باشد، بی آنکه امید داشته باشی خوانده شوند.

همیشه فکر کرده ام که بالای ذهنم، شاید کمی بالاتر از پیشانیم – که به نظر من جایی است که فکرهای زائد آدم جمع می شود و من معمولاً ابروهایم را بالا می گیرم که این ها به چشمهایم فشار نیاورند – روحی متعالی جا خوش کرده است. چیزی که من برای خوب بودن باید دائم حواسم بهش باشد. و باید همیشه یک قدم بالاتر از ذهنم بایستم تا بتوانم بفهمم که وقتی ممکن است در هیجان کوچک یک لحظه کوچک غرق شوم، از آنچه که باید همیشه به آن نزدیکتر شوم، دور نشوم.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر مورچه ای به نامه ظریف خانوم! این چیزا رو نمیشه دُرُس توضیح داد تصویرسازی برای روح آسمان من Wall-E سوم شخص مفرد با بچه اضافی چشم انداز مدیریت شهری زندگی، جنبنده ای ترسان و مضطرب است! برای غریبه ها دست ها