یادداشت ها (روزانه)
غارنشین ها به بهشت نمی روند نویسنده: no one - چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸

انسان غارنشین، استعاره ای چیزی نیست، بلکه یک واقعیت عینی درباره وضعیت این روزهای من است. از این جهت که من به واقعیت و بازگو کردن آن علاقه زیادی دارم، و گرچه واقعیت در واقع نا امیدکننده و تلخ است، اما من از این عادت ها ندارم، و بی هیچ ادا و اطوار بی دلیل احمقانه ای که دربرگیرنده حالات نا امیدی و پوچی باشد، باید اعتراف کنم که انسانی امیدوار و خوشبین هستم، همچنانکه همواره بوده ام. البته تاکید روی این موضوع یک دلیل بیشتر ندارد و آن هم اینکه به شدت از این می ترسم که تلخی موجود در بیان واقعیت، این تصور را در مخاطب ایجاد کند که من هم به آخر خط رسیده ام...

اما غار من، غار خیلی خوبی است. هوایش خنک است و در این گرمای تابستان جای دلخوشی دارد، اینترنت وایرلس دارد، موبایل هم آنتن می دهد. قوانینش هم زیاد سخت گیرانه نیست، و یک اصل کلی در آن حکم فرماست، آن هم اینکه در این غار هیچ کس به اندازه خود من اهمیت ندارد. ایده خودخواهانه ایست، اما به هر حال غار که نمی تواند زیاد جای بشردوستانه ای باشد. توی این غار یک سری محدودیت هست، اما همیشگی نیست، استثنا هم دارد. مثل اینکه تا حد امکان از چت کردن خبری نیست، مگر آنکه ضرورتی پیش بیاید، وبلاگ خواندنم تقریباً به صفر میل می کند، تلفن کمتر به کارم می آید، زیاد نگران اوضاع بیرون نیستم، تا وقتی مجبور نباشم از غار بیرون نمی آیم و توی مدتی که توی غار هستم بزرگترین تفریحات و خوشگذرانی هایم کتاب خواندن، نوشتن، و موزیک گوش دادن است. این غار، قرار است به من کمک کند که موجود کمتر اجتماعی ای باشم، اگرچه الان هم زیاد نیستم، اما به هر حال یک جایی خوانده ام که "فردیت" چیز مهمی است، و از همانجا سوزنم روی این کلمه گیر کرده، تا جایی پیش رفته ام که از اجتماعات گریزان شده ام، و از این جهت به "نیما" بیش از حد علاقه مند شده ام.

 

پ.ن: شانگوله عزیز، عنوان وبلاگم را قبل از کامنت شما عوض کرده بودم، ولی شاید باز هم عوض شود، کسی چه می داند؟!

 

  نظرات ()
مطالب اخیر عبور از دوره ای سخت آخرین روز 90 آنجا که ابدیت به لحظه های وامانده از نیستی گره می خورد مورچه ای به نامه ظریف خانوم! این چیزا رو نمیشه دُرُس توضیح داد تصویرسازی برای روح آسمان من Wall-E سوم شخص مفرد با بچه اضافی چشم انداز مدیریت شهری