یادداشت ها (روزانه)
اگرچه به تمام ثانیه ها احترام می گذارم نویسنده: no one - جمعه ٦ شهریور ۱۳۸۸

از پله های زمان بالا رفتن، کار سختی است. نفسِ زیادی می خواهد. آدمِ ورزیده تری لازم دارد. انگار از توانِ من خارج است. می خواهم گوشه ای دنج پیدا کنم، بنشینم، هم صحبتی بیابم و گپی بزنم. می خواهم لیوانی در دست بگیرم، و بی آنکه جرعه ای بنوشم، به ناکجایی خیره شوم که همواره آرزویش را داشته ام. و آن هم صحبت، نه برای این باشد که تنها بشنود، بلکه گاه با تلنگری، مرا از خلسه ام بیرون بکشاند و بگوید: کجایی مرد؟ خنده ام بگیرد و بگویم: هیچ جا، همین جا...

و زمان، حل نشدنی ترین چیزِ ممکن است. در عینِ حال، امروز روزهایی از زندگیم را شمردم که خوب بود. روزهایی که به درد می خورد. و دیدم اگر زمان نبود، شاید این سرگرمی ساده هم نبود. و این حکایتِ قدیمی که زمان همه چیز را حل می کند، گاهی به دلِ آدم می نشیند. به دلِ آدمی که دیگر از فکرش کاری ساخته نیست. یا شاید آنقدر خسته است، که ترجیح می دهد همه چیز را به نیرویی بزرگتر از خودش، مثل زمان وابگذارد، و بنشیند به تماشا! بنشیند در خلوتِ خودش، و به سکوتش راضی شود، به خیالاتش تن دهد، به همینی که هست دل خوش کند، و از این همه ماجرا، سهمش هیچ نباشد، هیچ!

اگر از من بپرسند، می گویم خلقِ زمان، نابخشودنی ترین گناه خداوند است. من تابِ این همه زمانی را که نمی دانم چطور می گذرد ندارم... بی حاصلیِ حاصل از گذرِ زمان را به چه کسی می توان نسبت داد؟ و زمان هایی را که کم می آورم، زمان هایی را که عمیقاً می خواهم، و به جبر از من گرفته اند، چه کسی پاسخگو خواهد بود؟ هیچ کس، هیچ...

و این پاسخِ همیشگیِ عصرِ بی پاسخیِ ماست...

 

  نظرات ()
مطالب اخیر عبور از دوره ای سخت آخرین روز 90 آنجا که ابدیت به لحظه های وامانده از نیستی گره می خورد مورچه ای به نامه ظریف خانوم! این چیزا رو نمیشه دُرُس توضیح داد تصویرسازی برای روح آسمان من Wall-E سوم شخص مفرد با بچه اضافی چشم انداز مدیریت شهری