یادداشت ها (روزانه)
حسادت، آنقدرها هم چیز بدی نیست نویسنده: no one - پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸

اگر دیدید یک آدمی هست که برای نوشتن زار می زند، ولی همیشه نگران و مضطرب به خاطر کنکور، نمی تواند با خیال راحت بنویسد، و به همه آنها که وقت کافی برای نوشتن دارند، به خصوص آنهایی که خیلی هم خوب می نویسند، به طرز احمقانه ای حسادت می کند، شک نکنید که او خودِ من است! یعنی من همین آدمه هستم. با این تفاوت که من حتی نمی دانم چه دوست دارم بنویسم. خب، موضوع به همین سادگی است. من عاشق نوشتنم، نه خط خطی کردن کاغذ ها. چون اصولاً من نوشته هایم را از همان اول تایپ می کنم، یعنی اگر دوره ای بود که هنوز تایپ اختراع نشده بود، اصلاٌ چیزی نمی نوشتم. از طرفی خیلی دلم می خواهد که نوشته هایم یک جایی چاپ بشود. البته تا حالا چند جایی بوده، اما آنقدر غیر رسمی و در تیراژ پایین که هیچ کس ندیده و نخوانده جز همان ها که وبلاگم را می خوانند، و از این بابت چاپ شدنشان با نشدنشان فرقی نمی کند و جالب تر اینکه هرگز تلاشی هم در این راستا نکرده ام، و به نظرم هنوز چیزی که بشود چاپش کرد ننوشته ام. موضوع دیگر این است که من در همه عمر نتوانسته ام، برای یک کاری درست و حسابی و جدی وقت بگذارم، از این آدم هایی بوده ام که می خواهند همه چیز را با هم داشته باشند و آخر به هیچ کدام نمی رسند. مثلاً الان که وقت درس خواندن برای کنکور ارشد است، وبلاگ نویسی یا سر زدن به فیس بوک و خبر گرفتن از همه اخبار سیاسی و غیر سیاسی و قرار بیرون گذاشتن با دوستان و قرارداد بستن با شرکت اسباب بازی فروشی برای نوشتن مجله داخلی شان، کلاس های جامعه شناسی هنر و ادبیات سارا شریعتی و پیگیری مجدانه پروچیستا، کارهایی است که تنها یک آدم ابله مثل من می تواند مرتکب شود. از طرفی فکر می کنم، توی همین مدت می خواهم همه کتاب های نخوانده ام را هم بخوانم و با خانواده هم برنامه های مختلف تفریحی بگذارم و صدالبته به اندازه کافی بخوابم و ورزش کنم و فکر کنم! این ها را می نویسم که از عذاب وجدانم کم شود. من آدم بشو نیستم... و اگر نصیحتی چیزی دارید بگذارید برای بعد، چون ممکن است اثر منفی هم داشته باشد. با این حال، مهمترین چیزی که در جریان این اعترافات خودخواسته می خواستم بگویم این است که من شدیداً به نوشتن اعتیاد دارم، و نمی توانم این تناقضی را که نمی گذارد با خیال راحت بنویسم، به این سادگی ها هضم کنم...

 

  نظرات ()
مطالب اخیر عبور از دوره ای سخت آخرین روز 90 آنجا که ابدیت به لحظه های وامانده از نیستی گره می خورد مورچه ای به نامه ظریف خانوم! این چیزا رو نمیشه دُرُس توضیح داد تصویرسازی برای روح آسمان من Wall-E سوم شخص مفرد با بچه اضافی چشم انداز مدیریت شهری