
36. چیزی که نورانی به نظر می رسد ، خاکستری می نماید. به نظر می رسد که انگار تمام خاکستری ها نور را دریافت می کنند.
37. چیزی را می بینیم که انگار دارد نور می دهد. آن را خاکستری نمی بینیم. اما به خوبی می توان آن را سفید دید.
38. پس می توان چیزی را دید که گاهی نورِ ضعیف بدهد، گاهی، مثل خاکستری.
این چند جمله را از کتاب "درباره ی رنگ ها" نوشته آقای ویتگنشتاین و ترجمه خانم لیلی گلستان انتخاب کرده ام. فکر کردن راجع به این جملات، کار سختی است. لا اقل برای من اینطور است. ولی به هر حال، در باره عبارت 36 یک برداشتِ خیلی آزاد و شخصی دارم، که مربوط به سلیقه و ذائقه رنگیِ زندگیم است. این برداشت اینگونه است:
تمام خاکستری ها بیش از حد قابل احترام و ستایش هستند!
تصویری که برای این پست گذاشته ام، چند روز است که تصویر پشت زمینه کامپیوتر من است، و عمیقاً به آن علاقه مند شده ام. بارها به آن چشم می اندازم و دوست دارم در میانِ رنگ های آن ناپدید شوم. رنگ، توی زندگی های ما خیلی کمرنگ است و این بدترین اتفاقی است که برای چشم هایمان می افتد.
با این حال من خاکستری ها را از همه دوست تر دارم...

