خانم ب از آقای جیم می پرسد: شما چطور جیم شدید که هیچ کس نفهمید؟ آقای جیم می گوید راستش خودم هم نمی دانم،یک روز از خواب بیدار شدم و دیدم جیم شده ام. دیگر کاریش هم نمی شد کرد. هر کسی یک چیزی می شود و من هم جیم شدم! بعد به خانم ب نگاه می کند و ادامه می دهد: نگران نباشید. ب هم مهم است، کافی است همیشه به ب به چشم یک حرفِ خالیِ بی خاصیت نگاه نکنید. آقای دال درباره دلالت معناییِ همه حروف صحبت می کند. می گوید حرف هایی که شما می زنید دال بر این موضوع است که دال یا ذال نقش زبانیِ مهمی ایفا نمی کنند. در حالیکه بنده خود به تنهایی دال بر همه چیز هستم و دال بودن، یک جور اطمینانِ سرِ خود است و ذال هم که پدر رستم است، حالا توی گفتن چه فرق دارد که با ز زنبور باشد یا با خود ذال؟! و ادامه می دهد: وقتی شما دال باشید دیگر لازم نیست از بقیه حروف کمکی بخواهید. و در واقع باقی حروف برایتان علی السویه است. مثلاً هیچ فرقی بین شین یاسین برای شما نیست!
آقای قاف، با طمأنینه خاصی بلند می شود، اجازه می گیرد و هر کسی را که ادعایی دارد برای رفتن به کوه قاف دعوت می کند. در این میان گاف، با احتیاط زیاد از گوشه ای وارد می شود و این جمله را اضافه می کند که: گاف دادی برادر، گاف دادی!
خانم نون که تا به حال سر به زیر و آرام نشسته بود و به خاطر گرانی، سعی می کرد زیاد توی چشم نباشد، می گوید: شما نون به نرخ روز خورها، هر بلایی سرتان بیاید حقتان است. می نشینید سرِ تصادف های اسمی بحث می کنید در حالیکه نونِ شما را آجر کرده اند و حالیتان نیست. فرهنگتان را درو می کنند و شما نشسته اید درباره کوه قاف و گاف های آدمیزاد حرف می زنید. باید از آقای لام یاد بگیرید که یک ساعت است اینجا نشسته و لام تا کام حرفی نمی زند. این را که می گوید سایر حروف که مثل تماشاچی های بی خاصیت با دهان های باز شاهد ماجرا بودند، به یکدیگر می چسبند و در قالب کلماتی بی مفهوم، پچ پچ کنان سالن را ترک می کنند...

