یادداشت ها (روزانه)
تا خود صبح! نویسنده: no one - شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩

و در شبی رویایی، که ستاره های آسمان را می توان شمرد

در شبی که تاریکی اش را دوست دارم

و قدم زنان می توان تا انتهای هر راهی رفت

شبی که مثل هیچ شب دیگری نیست

سکوت، خیره کننده ترین نوری است که از آسمان می بارد.

به این باور، به این باورِ خوبِ باورنکردنی فکر می کنم

به این لحظه های نابِ فراموش نشدنی نگاه می کنم

به جریانی از هوای تازه که روی پوستم می غلتد

و انگار دنیا را به من بخشیده باشند،

شب هایش را در آغوش می کشم.

شب هایی که هرگز تکرار نمی شوند.

شب هایی که به اندازه همین امشب، یکتا و خوب اند

و در این شب ها، من تنها ترین ستاره ها را دنبال می کنم

تا خودِ صبح.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر عبور از دوره ای سخت آخرین روز 90 آنجا که ابدیت به لحظه های وامانده از نیستی گره می خورد مورچه ای به نامه ظریف خانوم! این چیزا رو نمیشه دُرُس توضیح داد تصویرسازی برای روح آسمان من Wall-E سوم شخص مفرد با بچه اضافی چشم انداز مدیریت شهری