یادداشت ها (روزانه)
پلنگ صورتی نویسنده: no one - یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٥

این طوری نگام نکن! من نمی تونم. من حرفاتو نمی فهمم. باور کن نمی فهمم. چرا اینجوری شدی آخه؟ چرا؟!! چی به سرت اومد؟ باور کن من خیلی خسته ام. به هیچ چی نمی تونم فکر کنم... قدرت تجزیه و تحلیل مسائلو از دست دادم. تو دیگه سر به سرم نذار. چرا زل زدی به من؟ آخه مگه من چه گناهی کردم که باید به خاطر همه چی جواب پس بدم؟ چرا فکر می کنی من نباید اشتباه کنم؟ آره... قبول دارم اشتباه کردم. به خدا اشتباه کردم... تو رو خدا این وضعو تموم کن. دیگه بسه.

یادته روزایی که تازه شروع کرده بودیم؟ یادته چقدر همه چی خوب پیش می رفت؟ یادته...؟ وای! نمی دونم چی شد که یهو اینجوری شد. همه اش تقصیر من بود. نه! تقصیر تو هم بود. نه، نه! اصلآ تقصیر هیچ کس نبود. من و تو از اول اشتباه کرده بودیم. من و تو همدیگرو نشناخته بودیم...

بیا همه چیزو تغییر بدیم. بیا از اول شروع کنیم. انگار که هیچ وقت با هم نبودیم. بیا همه تجربه های تلخ و شیرین با هم بودنو فراموش کنیم. میشه دوباره شاد باشیم؟ میشه از زندگی لذت ببریم؟ می دونم که میشه. فقط باید بخوایم. باور کن... فقط اراده ما میتونه همه چیزو درست کنه. تو رو خدا اینجوری نگام نکن...

ولی باور کن تو خیلی توقع زیادی داری از من. باور کن من همه چیزمو به خاطر تو از دست دادم. من در برابر تو یک پاک باخته بودم. نبودم؟ یادته اون روزی که از خونه فرار کردم. فقط به خاطر تو و دیگه بر نگشتم؟! یادته اون روز که به خاطر تو تا پای جون کتک خوردم؟ یادته اون روزا که به خاطر تو، تو تنهایی زندان زجر کشیدم؟! پس چرا اینقدر بی انصافی؟ چرا منو درک نمی کنی؟

منو ببخش... من هیچ وقت خودمو نمی بخشم. نه... با همه این حرفا من خیلی هم اذیتت کردم. تو حق داشتی. تو فقط می خواستی من به تو اهمیت بدم. می خواستی تو رو تو زندگیم سهیم بدونم. تو احساسم. من همه چیز برات فراهم کردم جز آرامش. من زندگی آسونو از تو دریغ کردم. تو راست می گفتی. من لیاقت تو رو نداشتم... راست می گفتی...

اونجوری بهم نگاه نکن... به خدا نمی خواستم این کارو بکنم. غلط کردم. به قرآن عصبانی بودم. کاش دستم میشکست و اون چاقوی لعنتی رو بر نمی داشتم. تو رو قرآن به من زل نزن. به خدایی که می پرستیدی نمی خواستم این حماقتو بکنم. این چه غلطی بود کردم خدا... خدایا!!!! بگو اون نمرده. تو رو قرآن یکی به دادم برسه... تو رو خدا یکی بهم بگه اون زنده است...

 

  نظرات ()
مطالب اخیر عبور از دوره ای سخت آخرین روز 90 آنجا که ابدیت به لحظه های وامانده از نیستی گره می خورد مورچه ای به نامه ظریف خانوم! این چیزا رو نمیشه دُرُس توضیح داد تصویرسازی برای روح آسمان من Wall-E سوم شخص مفرد با بچه اضافی چشم انداز مدیریت شهری