یادداشت ها (روزانه)
پنجاه و هفت - بی خوابی 4 نویسنده: no one - چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩

وقتی ضرورتی برای به زبان آوردن یا نوشتنِ حرفی نیست، آیا نباید به شدت از این اعمال خودداری کرد؟ این سوالی است که همیشه برای من مطرح بوده و پاسخ من هرچه بوده احتمالن تاثیری روی عملِ من نداشته است. گویا روشِ من این است که راجع به همه چیز حرف بزنم. اینطوری می توانم مسائل را بهتر تجزیه و تحلیل کنم. ممکن است گاهی خودخواه و عجیب به نظر برسم. همین الان به این فکر می کردم که آیا مشکلاتی مثل بی خوابی، دلتنگی، خستگی، پریشانی و پراکندگی ذهنی و کارهایی از قبیل سریال تماشا کردن، وبلاگ نوشتن، دور هم جمع شدن، گپ زدن،‌ شوخی کردن، و حتی در به در دنبال یک چیز سرگرم کننده یا لذت آور گشتن و حتی بحث های بی فایده سیاسی اموری انسانی هستند؟ آیا احتیاج به یک نوازشِ احمقانه که در بزرگترین فیلسوف ها و دانشمندان و پیامبران و قهرمانان نیز دیده می شود نشان از پوچیِ بشر دارد؟ یا چیز دیگری پشتِ این حماقت های زیادی انسانی نهفته است؟ اصلن آنچه پیشینی است، آنچه عمیقن خارج از اختیار است جز اینکه ما را دچار این سردرگمی همیشگی کند که انسانی خیلی خیلی بزرگتر به نام خدا همه این ها را با طرحی حکیمانه نگاشته است، چه سود دیگری دارد؟

  نظرات ()
مطالب اخیر عبور از دوره ای سخت آخرین روز 90 آنجا که ابدیت به لحظه های وامانده از نیستی گره می خورد مورچه ای به نامه ظریف خانوم! این چیزا رو نمیشه دُرُس توضیح داد تصویرسازی برای روح آسمان من Wall-E سوم شخص مفرد با بچه اضافی چشم انداز مدیریت شهری