یادداشت ها (روزانه)
هشتاد و شش - Adagio نویسنده: no one - پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۸٩

من آن ستاره ها را برای تو چیده بودم. خودم، یکی یکی... از آسمانی که ابری بود. که هیچ ستاره ای در آن به چشم نمی آمد. ولی وقتی برای تو باشد، همه چیز فرق می کند. انگار چشم ها چیز دیگری می شوند. قلب ها جورِ دیگر. آن شب، و همه شب های بعدش هم، آنقدر سرگرمِ آرزوهایت بودی، که نه مرا دیدی، نه ستاره هایم، و نه حتی آسمانِ ابریِ بی ستاره را.

  نظرات ()
مطالب اخیر عبور از دوره ای سخت آخرین روز 90 آنجا که ابدیت به لحظه های وامانده از نیستی گره می خورد مورچه ای به نامه ظریف خانوم! این چیزا رو نمیشه دُرُس توضیح داد تصویرسازی برای روح آسمان من Wall-E سوم شخص مفرد با بچه اضافی چشم انداز مدیریت شهری