یادداشت ها (روزانه)
Just kidding نویسنده: no one - دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٥
  • دلم ترس می خواد. یه ترس درست و حسابی. مث اینکه نصف شب بری قبرستون. ساعت ۳ نصفه شب. آره. خودشه!

گوسفند: من گوسفند نیستم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چوپان: نه عزیزم. تو آدمی. انتخاب می کنی. چوپانتو خودت انتخاب کن!

  • کاش زودتر ماه رمضون تموم بشه. فکر کنم اثر روزه باشه که اینقدر به همه گیر میدم!
  • اگه بتونم مهربون هم باشم دیگه واقعآ میشم گل پسر!!
  • خدایا به آدما بگو من بی گناهم... پس این عذاب وجدان عوضی چرا ولم نمی کنه؟!‌ نکنه تو خواب کسی رو کشتم؟!
  • چرا از سوسک بدت میاد؟ فکر کردی تو بهتری؟ باور کن با سوسک هیچ فرقی نداری.
  • خدایا اونایی رو که تو پست قبلی نفرین کردم نکش. به راه راست هدایت کن‌ (فقط به خاطر شب های قدر که نزدیکن!)

  نظرات ()
مطالب اخیر عبور از دوره ای سخت آخرین روز 90 آنجا که ابدیت به لحظه های وامانده از نیستی گره می خورد مورچه ای به نامه ظریف خانوم! این چیزا رو نمیشه دُرُس توضیح داد تصویرسازی برای روح آسمان من Wall-E سوم شخص مفرد با بچه اضافی چشم انداز مدیریت شهری