یادداشت ها (روزانه)
none sense! نویسنده: no one - شنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٥

با اینکه فکر می کنم نمی ترسم ولی از هر کسی بیشتر می ترسم!

دوست دارم دیوونه بشم. داره حالم به هم می خوره! از خون می ترسم. از خودم هم می ترسم. بعضی ها هم هستن که از من می ترسن! عجیب نیست؟!

دلم می خواد سنگ بشم. یه سنگ بزرگ روی یک کوه بزرگ. می دونم یه روز تیکه تیکه میشم. ولی اون روز خیلی دیره! نه!!!!!! نمی خوام دیر باشه. خدایا همین فردا منو تیکه تیکه کن. امروز نه. نه خدایا... امروز نه ... نه!

الان ذره های مولکولیم دارن می نویسن.

پ.ن: خر،‌ اسب، گاو،‌ قاطر، پروانه. اگه گفتین کدومش با بقیه فرق داشت؟! آفرین: قاطر. چون مامان و باباش با هم فرق دارن!

  نظرات ()
مطالب اخیر عبور از دوره ای سخت آخرین روز 90 آنجا که ابدیت به لحظه های وامانده از نیستی گره می خورد مورچه ای به نامه ظریف خانوم! این چیزا رو نمیشه دُرُس توضیح داد تصویرسازی برای روح آسمان من Wall-E سوم شخص مفرد با بچه اضافی چشم انداز مدیریت شهری