یادداشت ها (روزانه)
بچه ها چیزهای تازه یاد می گیرند نویسنده: no one - جمعه ۳٠ مهر ۱۳۸٩

از این نظر من هم بچه ام. مدام دارم چیزهای تازه یاد می گیرم و امتحان می کنم. مثلن با خودم قرار گذاشته ام دروغ بگویم. این اعتراف احمقانه است، ولی وقتی فکرش را می کنم خیلی هم بد نیست. من زیادی صداقت به خرج می دهم، اینطوری نمی توانم زندگی کنم. چون اگر یک روز مجبور شوم دروغ بگویم به تته پته می افتم. هیچ کس حرفم را باور نمی کند. تا حالا همینطور بوده است که می گویم. خیلی کم پیش آمده که مجبور باشم دروغی سرِ هم کنم، ولی توی همان مواقع عرق کرده ام. عرق کردن، در حالت عادی بد نیست، ولی وقتی آدم نمی خواهد نشانه ای بروز دهد خیلی زشت می شود. مثل بور شدن. این هم مسخره است که آدم به یک چیزهایی در ملأ عام اعتراف کند. ولی چه اهمیتی دارد. همین چند وقت پیش اعلام کردم که من حسودم. یک اعلام عمومی. بعد کمی برایم دردسر شد. ولی اگر به آدم کمکی کند چه عیبی دارد. از حالا به بعد هم می خواهم دروغ گفتن را تمرین کنم. مردم مثل آب خوردن دروغ می گویند، آن وقت من حتی یک دانه اش را هم نمی توانم به درستی پیش ببرم. اینجوریست که آدم از اجتماع فراری و بیزار می شود. ولی من نمی خواهم فراری شوم، پس از این به بعد دروغ های شاخدار می گویم، جوری که باورتان شود!

  نظرات ()
مطالب اخیر عبور از دوره ای سخت آخرین روز 90 آنجا که ابدیت به لحظه های وامانده از نیستی گره می خورد مورچه ای به نامه ظریف خانوم! این چیزا رو نمیشه دُرُس توضیح داد تصویرسازی برای روح آسمان من Wall-E سوم شخص مفرد با بچه اضافی چشم انداز مدیریت شهری