آدم از هیچ چیز در دنیا مطمئن نیست. این چیزی که ذاتی و غیر قابل تغییر است، به طرز هیجان انگیزی خوشایند است. اگر جز این بود زندگی همچون مسئله ای بی خاصیت در برابر چشم های نا امید همه ثابت و پابرجا ایستاده بود. اما اینطور نیست. از این روست که من این چنین عدم اطمینانی را پاس می دارم. چرا که مرا وا می دارد به تکاپویی دوست داشتنی. مرا، به رغم همه ترس هایی که از نهایت امر دارم، به ایستادگیِ خستگی ناپذیر تحول خواهانه ای می کشاند که امیدبخش و سرزنده است. زندگی، همچون جنبنده ای در تاریکیست که راهِ خویش می جوید. لابد بو می کشد، و گاه فریب حیله های انسانی را می خورد. گاه به راه های مسدود می رسد و پا پس می کشد. اما چنین جنبنده ای اگرچه از اضطراب سرشار است، به همان نسبت از امیدش نیرو می گیرد. و چنین ترس و تردیدهایی نشانه هایی سرشار از امیدند. جنبنده ای که نامش را گذاشته ایم زندگی، تا لحظه مرگ، با چشم و گوش و بینی و پوست، به دنبال چیزی می گردد که نجات بخش باشد. نجات بخش از در خود فرو رفتن، و مردن پیش از مردن. این است که سر در هر سوراخی می برد، تا راهی بجوید: جنبنده ای هُشیار و مشتاق و ترسان و مضطرب!
یادداشت ها
(روزانه)
زندگی، جنبنده ای ترسان و مضطرب است!
نویسنده: no one - شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠

