شماره یک تلاش می کند به او نزدیک شود. شماره دو از دور آنها را می پاید. شماره سه بی اعتنا به شماره دو، یک و او، دارد با بقیه حرف می زند. یک جوری خودش را به شماره چهار نزدیک کرده که آدم احتمال می دهد دارد حرف های رازآمیزی می زند. او حواسش بیشتر به شماره سه است و البته دارد با شماره یک حرف می زند. گاهی چشمش به شماره دو می افتد، اما خیلی زود حواسش را به جای دیگری می دهد. شماره دو توی فکر است، اما گاهی وارد بحث شماره پنج و دیگران می شود. در حد اظهار نظری کاملن بی ربط. کسی توجه زیادی به شماره دو ندارد، چون معلوم است که فکرش جای دیگریست. وقتی از شماره سه بخاری بلند نمی شود، شماره دو در کمال خوشبختی متوجه توجه بیشتر او به خودش می شود و شماره یک کاملن پس می نشیند. خودش را جمع و جور می کند. و البته نه اینکه نا امید باشد، سعی می کند به شماره چهار یا هفت نزدیک تر شود. شماره هفت رغبت بیشتری نشان می دهد و شماره یک، رضایتی شادمانه همراه با استرسی درونی دارد.

او فاصله اش را در روزهای بعد با شماره دو کمتر و کمتر می کند. شماره سه توجهی به این موضوع نشان نمی دهد. شماره دو بعدن خیلی به او نزدیک می شود. وقتی همه چیز در اوجِ خود پیش می رود، شماره دو ناگهان متوجه می شود که شماره سه جذابیت بیشتری برای او دارد. شماره دو پا پس می کشد و آرام آرام فاصله می گیرد. شماره پنج سعی می کند به او نزدیک شود. او با شماره پنج ازدواج می کند. شماره سه همچنان با شماره چهار نشست و برخاست می کند. شماره یک با شماره های بیشتری در ارتباط نزدیک قرار می گیرد. شماره دو کمی منزوی می شود. شماره پنج احساس خوشبختی می کند. ولی او هنوز به شماره سه فکر می کند و از شماره پنج بچه دار می شود. شماره سه همچنان توجهی به او ندارد. به خصوص وقتی نامه ای از او دریافت می کند که در آن به دوست داشتنش اعتراف کرده. شماره سه حتی جوابی به این نامه نمی دهد. و هیچ کس نمی داند به چه فکر می کند. راضی هست یا نیست. ولی از کنار شماره چهار تکان نمی خورد.

