یادداشت ها (روزانه)
بی حاصل! نویسنده: no one - پنجشنبه ٢ آذر ۱۳۸٥

   و آخرین تلاش­هایشان را می بینم. بی آنکه بدانند چه بر سر آن ریشه های فرسوده در خاک تنیده می­ آورند! چه بر سر دیوارها می آید؟ دیوارهایی که تا دیروز مستحکم بودند! و امروز؟ دیوارهایی که در برابر هجوم باد و باران و سیل ایستادند و امروز گویی در برابر نسیم نیز آسیب­پذیر شده­اند!

و خوب که نگاه می­کنم رنگ خدا را در لایه­های از تک و تا افتاده ریشه­های فرسوده که به دل خاک چنگ می­زنند با باور عمیق چشمانم که گود افتاده­اند از اشک­های ناتمام بی­آزار، حس می­کنم! چه غم­انگیز است قصه زمین...

   وقتی که فریاد در باد می­پیچد صدای هولناک سکوت در میان آوای شرم­آور اعتراض گم می­شود. و چه خوب! چه خوب که نمی­شنوم صدای سکوت را! روی تکه­های پاره دفترم می­نویسم که تمام می­شود. می­دانم که ریشه ها به جایی وصل نبودند! و خاک... خاک بی­حاصل که دیگر توان سیراب کردن ریشه­ها را ندارد! عظمتش دیگر فروریخته... درست مثل گهواره­ای می ماند وقتی قد کودک از طول آن بزرگتر شده است!

   مرگ، آخرین پیام خوشبختی است که نجوایش همه وجودم را پرکرده است! چه آرزوی شیرینی... چه اشتیاقی و چه امید دوست داشتنی و آرام بخشی!

آخرین تلاش­هایتان را می بینم و می­خندم... و غرق در شادی می­شوم که حتی در نابودی آخرین رشته­های نازک ریشه­های پاک هم دریغ نمی­ورزید!

  نظرات ()
مطالب اخیر عبور از دوره ای سخت آخرین روز 90 آنجا که ابدیت به لحظه های وامانده از نیستی گره می خورد مورچه ای به نامه ظریف خانوم! این چیزا رو نمیشه دُرُس توضیح داد تصویرسازی برای روح آسمان من Wall-E سوم شخص مفرد با بچه اضافی چشم انداز مدیریت شهری