یادداشت ها (روزانه)
نمی دونم چرا نوشتم اينو! نویسنده: no one - شنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٥

- میای چشمامونو ببندیم فکر کنیم همه چی قشنگه، همه چی خوبه، و هیچ غم و بدبختی و دوری و دلتنگی و خستگی و نفهمیدن و ندیدن و نبودنی وجود نداره؟!

- که چی بشه؟!

- که احساس خوشبختی داشته باشیم!

- نه! حوصله ندارم.

- خیلی بی احساسی، میدونستی؟!

- آره. دیگه بذار بخوابم.

  نظرات ()
مطالب اخیر عبور از دوره ای سخت آخرین روز 90 آنجا که ابدیت به لحظه های وامانده از نیستی گره می خورد مورچه ای به نامه ظریف خانوم! این چیزا رو نمیشه دُرُس توضیح داد تصویرسازی برای روح آسمان من Wall-E سوم شخص مفرد با بچه اضافی چشم انداز مدیریت شهری